تبليغاتX
همه چیز - جوکهای قزوینی

همه چیز

جوک.شعر.داستان.و.......

جوکهای قزوینی

جوكهاي (قزويني)

امام جمعه ي قزوين رو برق مي گيره .. همه ي اونايي كه پشت سرش بودن ميميرن ...

شنیدین که قزوینی ها میخوان برن برره عروسی کنن که شب پیش برادر زنشون بخوابن.

يه روز به يه قزوينيه مي ‌گن چرا زن نگرفتي !! مي ‌گه: هنوز برادرزن مورد علاقه ‌مو پيدا نكردم .

 

قزوینیه میره قم می بینه سر در شهر نوشتن با وضو وارد شوید،میره اول شهر خودش مینویسه با رکوع وارد شوید...

 

قزوینی می ره خونه یک میلیونر و دویست میلیون نقد می دزده. !!! فرداش زنگ می زنه می گه :بچه رو بیارید پولها رو ببرید !!!

 

قزوينيا بن لادن رو دستگير ميكنن.زنگ ميزنن به جرج بوش ميگن كامران و هومن رو تحويل بده بن لادن رو بگير.

 

یه یارو لیسانسش تو قزوین می یفته زمین! می ره دوباره چهار سال می خونه لیسانس می گیره.

 

يه روز شهردار قزوين تصميم گرفت كه براي جلوگيري از انحراف جنسي مردم و هدايتشون
به راه طبيعي !!! ، مجسمه يه زن لخت و خيلي قشنگ رو وسط ميدون شهر نصب كنه
وقتي ماموران شهرداري در حال نصب مجسمه بودن ،
گزارشگر صدا و سيما از يكي از عابرين پرسيد:
ببخشيد آقا ، نظر شما در مورد اين اقدام شهرداري چيه ؟
قزوينيه نگاهي به مجسمه انداخت و بعد در حاليكه چشماش از خوشحالي برق ميزد گفت

بالام جان ، خودش كه اينه ، ببين ديگه پسرش چي ميشه؟؟؟؟؟؟؟

روي در ورودي دروازه قزوين نوشته شده پشتگرمي شما مايه دلگرمي ما مي باشد.

از يك قزويني پرسيدند: آقا وصيتت چيه گفت: بعد از مرگم جسدم را بسوزانيد, بعد خاكسترم را پودر بچه كنيد !!!!!!!!

 

از يك قزويني ميپرسن كه جايزه بانك در قزوين چيه؟ گفت كليد يك باب مهد كودك؟؟!!!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم مهر 1385ساعت 23:49  توسط ناصر  |