تبليغاتX
همه چیز - خدا شناسی

همه چیز

جوک.شعر.داستان.و.......

خدا شناسی

خدايا هست و نيستم از توست

در تاريک ترين شب زندگيم

دستهايم را به طرف هيچ چيز دراز کردم

و از هيچ کس ياري طلبيدم

تو تنها نوري تنها سپيده اي براي شب هاي تاريکم

از سرگشتگي به خودم مي رسم

و از خودم تو را مي يابم

زيرا که در تمام وجودم ريشه داري

در تمام ساعات تاريک و روشن زندگيم تنها تو را شناختم

تنها با تو بودن را تجربه کردم

تنها از تو گفته ام

تنها از تو خوانده ام

و تنها براي تو نواخته ام

از عشق به تو مي رسم

از زندگي به تو مي رسم

از دقيقه ها ساعت ها و ثانيه ها....

در هر نفس با تو بوده ام

هر آنچه که مي دانم از تو آموختم

هر آنچه که دارم از تو دارم

هرچه که هست از توست

در تمامي شب هاي تاريک صدايت را شنيده ام

وجودت را حس کرده ام

اما.....

همچنان دستهايم را به طرف هيچ چيز دراز مي کنم

و از هيچ کس طلب ياري...

و باز از سرگشتگي به خودم مي رسم

و از خودم تو را مي يابم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم مهر 1385ساعت 15:28  توسط ناصر  |